روایت منتخب
همراهی
نامهای که هیچوقت فرستاده نشد
برای مادری که هر روز کنار تخت پسرش مینشست. داستانی درباره امید. نوشتن نامهای به او که هیچوقت جرات نکردم آن را به دستش بدهم. من نمیتوانستم معجزه کنم، اما میتوانستم همراهش باشم. و همین، بیشتر از هر دارویی آرامش میداد.