خانه داستان‌ها درباره ما
← بازگشت
دست‌هایی که تنها نماندند روایت منتخب
همراهی

دست‌هایی که تنها نماندند

ن
نسیم اکبریپرستار سالمندان · ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
⏱ 1 دقیقه

همکارانم در سخت‌ترین روز، معنای واقعی تیم بودن را نشان دادند. آن روز چهار بیمار همزمان به کد احیا نیاز داشتند و من در آستانه گریه بودم. اما هر کس وظیفه‌اش را با دقت انجام داد و در پایان همه زنده ماندند. آن روز فهمیدم تنهایی پرستار بزرگ‌ترین افسانه است.